معبود
  
 
 
اسفند 1384
ش ی د س چ پ ج
    1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30      
 
آرشیو

مجموعه جامع تمرینات یوگا مجموعه جامع تمرینات یوگا
مجموعه ای بسیار عالی برای سلامت
آموزش تمرینات به صورت ساده و جذاب
آموزش دفاع شخصی !
مجموعه آموزش دیم ماک
در برابر خطرات از خود دفاع کنید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
 
چهارشنبه 17 اسفند ماه سال 1384
دو حرف

دو حرف

حرف اول:

وقتی سرت را بالا میگیری در آسمان شب

نگاهت به جای دیدن ماه به طرف ستاره ها کشیده می شود ،

هزاران ستاره کدامین ستاره برای تو سوسو میزند؟

ستاره کم نور و یا ستاره ی زیبا و پر فروغ کدامین ؟

ای دوست به دنبال ستاره ای باش کو سوسواش

تنها برای توست و تنها برای تو نور می تاباند .

از چشمکهای ممتد و پیاپی ستارههای بزرگ

و نورانی بپرهیز زیرا آن ستاره ها به همه میگزیند

و همه نیز به آنها می نگرند .!!!

حرف دوم:

دنیا چهر طرفه ، به هر طرف نگاه کنی :

اگر مثبت باشی و مثبت فکر کنی

سه طرف را بهشت و یک طرف را جهنم قرار گرفته

و اگر منفی باشی مثل من ( شوخی کردم )

و منفی فکر کنی میبینی که سه طرف

را جهنم و یک طرف را بهشت نیز قرار گرفته است


 
پنجشنبه 15 دی ماه سال 1384
آب و هوای دلم

آب و هوای دلم

سلام دلم باز هوایی شده....

می خوام آب و هوای دلم رواعلام کنم :

که بعضی ها حواسشون رو جمع کنن

چون امروز دلم دارای آب وهوای

طوفانی است و هیچ کس توش راه

به جز تو ،آره تو، باور نمی کنی

آره تو دل من ،جای داری یه جای

خوش آب و هوا که هوای خوبی داره

و طوفان دلم هیچ وقت به اونجا نمیرسه

فهمیدی میخوام بهت بگم غیر مستقیم

دوست دارم من تا حالا نگفتم که دوست دارم

اما خودت باید بفهمی کهمن دوستت دارم

چون هر وقت تو اومدی غمم به شادی

تبدیل شده و سکوتم به پرحرفی

به نظرم تا به حال خودت اینو فهمیدی

همیشه قبل از خواب شبانه به یادتم

ای فرشته روی زمین

پس تو هم به یاد من باش که..

برای من خیلی با ارزشه.....

در ضمن این دفعه زدم به سیم آخر

می خوام بدون رودرواسی

بگم دوست دارم، اما از جوابی

که میده میترسم بدون شوخی.......؟

 

مجنونم

مجنونم و درشهر عشق راهم نمی دهند.

(شهری که خواسته ام )

همراه می خواهند و من تنهایم.

راستی.

خانه لیلی کجا بود ؟


 
سه شنبه 13 دی ماه سال 1384
بی معرفتها

بی معرفتها

امروز می خوام در مورد افرادی بگم که آدم وتنها می زارن

...کسانی که دل آدمها رو می شکنن
کسانی که اصلا نمی دونن عشق چیه . محبت چیه و عاشق کیه.؟
...کسانی که هر چی بهشون محبت کنی در عوض دلت ومی شکنن
...از کسانی می نویسم که معنی محبت وعشق و نمی دونن وبوی عاشقی به مشا مشون نرسیده
...می خوام بگم اگه آدما رو دسته کنیم .دو دسته می شن .یا عاشق اند یا معشوق
عاشقا تمام زندگیشون و به پای معشوق می ریزن وتمام فکرشون وتمام زندگیشون معشوقشونه...
اما معشوق...؟
به خاطر محبتهای زیادی که بهش می کنن مغرورمی شه..
اونقدر که دل عاشق و می شکنه..
اون همش انتظار داره که دیگرون بهش محبت کنن...
می خوام یه ایده به عاشقای دل شکسته بدم..
می خوام بگم بیاید برای یکدفه هم که شده عاشق نباشید و معشوق بشید.
می خوام بگم این همه دلتون وشکستن بیاید برای یکبار هم شده شما دل بشکنید.
بذارید این دفعه معشوقه ها عاشق بشنوببینن که دل شکستن چه حالی داره
اصلا برای اینکه دنیا همینطور ادامه پیدا نکنه و معشوقه ها همین طور دلارو نشکنن این کاررو بکنید.
می خوام بگم شما که دلتون شکست بیاید لااقل کاری کنید که عاشقای بعدی دلشون نشکنه...
خدایا از تو خواهش می کنم که به عاشقان هر چه می خواهند بده...
و از شما دوستان می خواهم که هم دیگر را از صمیم قلب دوست داشته باشید نه به دروق


 
شنبه 10 دی ماه سال 1384
حکایت

 

به نام آنکه حکم کند همه محکومند

پیرزن باتقوایی در خواب خدا را دید و به او

گفت : « خدایا من خیلی تنهایم آیا میهمان ،

خانه من میشوی ؟ » خدا قبول کرد و به

او گفت که فردا به دیدنش خواهد آمد

پیرزن از خواب بیدار شد و با عجله شروع

به جارو کردن خانه کرد .رفت وچند نان تازه

خرید و خوشمزه‌ترین غذایی که بلد بود را

پخت و بعد نشست و منتظرماند.

چند دقیقه بعد در خانه به صدا در آمد

،‌پیرزن با عجله دوید و آن را باز کرد . پشت

در پیرمرد فقیری بود . پیرمرد از او خواست

تا غذایی به او بدهد . پیرزن با عصبانیت

سر پیرمرد فقیر فریاد زد و در را بست.

نیم ساعت بعد باز در خانه بصدا درآمد.

پیرزن دوباره در را باز کرد . این بار کودکی

که از سرما می‌لرزید از او خواست تا از

سرما پناهش دهد . پیرزن با ناراحتی در را

بست و غرغر کنان به خانه برگشت

نزدیک غروب بار دیگر در خانه بصدا در آمد.

این بار پیرزن مطمئن بود که خدا آمده

است . پس با عجله به سمت در دوید . در

را باز کرد ولی این بار نیز زن فقیری پشت

در بود . زن از او کمی پول خواست تا برای

کودکان گرسنه‌اش غذایی بخرد .پیرزن که

خیلی عصبانی شده بود با داد و فریاد زن

فقیر را دور کرد.

شب شد پیرزن نا امید شد، و رفت که بخوابد

تا ‌شاید یکبار دیگر

خدا را در خواب ببیند.

پیرزن خواب خدا را دید اما با ناراحتی به گفت

:‌ « خدایا!‌مگر تو قول نداده بودی

که امروز به دیدنم می‌آیی ؟‌»

‌ بله من سه بار به خانه‌ات :خدا جواب داد

آمدم ولی تو هر سه بار در را برویم

بستی!!


 
چهارشنبه 23 آذر ماه سال 1384
عشق چیست ؟

بهترین دوست اون دوستی که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی
ازش جدا می شی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت را داشتی . ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش و نمی دونیم  ولی در عین حال تا چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم

اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی نیست که اون هم این کار رو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش فقط منتظر باش تا اینکه عشق آروم تو قلبش رشد کنه و اگر اینطور نشد خوشحال باش که تو قلب تو رشد کرده. در عرض یک دقیقه میشه کسی رو خرد کرد ، در یک ساعت می شه کسی رو دوست داشت و در سک روز میشه عاشق شد اما یک عمر طول می کشه تا کسی رو فراموش کرد.
دنبال نگاهها نرو چون میتونن گولت بزنن،دنبال دارایی نرو چون کم کم افول می کنه دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند می شه یک روز تیره رو روشن کرد. کسی را پیدا کن که تو رو شاد کنه
.
دقایقی تو زندگیت هستن که دلت برای کسی اونقدر تنگ می شه که می خوای اونو از رویات بیرون بکشی و توی دنیای واقعی بغلش کنی .رویایی و ببین که می خوای ، جایی برو که دوست داری ، چیزی باش که که می خوای باشی چون فقط یک جون داری و یک شانس برای این که هر چی دوست داری انجام بدی.آرزو می کنم به اندازه کافی شادی داشته باشی تا خوش باشی ، به اندازه کافی بکوشی تا قوی باشی ، به اندازه کافی اندوه داشته باشی تا انسان باقی بمونی و به اندازه کافی امید تا خوشحال بمونی
.
شادترین افراد لزوما بهترین چیز ها رو ندارن اونا فقط از آنچه دارند بهترین استفاده رو می کنن.شادی برای اونایی که گریه می کنن یا صدمه می بینن زنده است . برای اونایی که دنبالش می گردن و برای اونایی که امتحانش کردن چون فقط اینها هستن که اهمیت دیگران رو تو زندگیشون می فهمن. عشق با یک لبخند شروع میشه با یک بوسه رشد می کنه و با اشک تموم میشه
.
روشنترین آینده همیشه روی  گذشته فراموش شده شکل می گیره. نمیشه تا وقتی که دردها و رنج ها را دور نریختی ، توی زندگی به درستس پیش بری
.
وقتی به دنیا اومدی ، تو تنها کسی بودی که گریه میکردی و بقیه می خندیدن سعی کن یه جوری زندگی کن که وقتی رفتی تنها تو بخندی و بقیه گریه کنن

عشق چیست ؟  

 دهقان پیر! عشق چیست ؟

عشق ؟ رود باریست که آغازش را

ابر های بلند میدانند

 و انجامش را شاخساران بلند

در میان مزرعه ام برگ می بردارد

بته کن ! عشق چیست ؟

عشق ؟ یک دهکده است

کز سر کوی بلند میتوانش به تماشا بنشست

و از آنجا به هوای یک کس سرود آغازید

آسیابان ! عشق چیست ؟

عشق ؟ یک پلیست از کمان رستم

بر فراز رودی

 که همه روزه از آن جانب رود

دختری می آید و میرقصد و سر چرخی را

 از سرم ام میکاهد

مسافر ! عشق چیست ؟

عشق؟ یک سوار است آشنا با منزل

وقتی پرسان بکنیش که چه حد فاصله مانده است ؟

خنده اش میگیرد

خوشه چین ! عشق چیست ؟

عشق ، فصلیست که از مزرعه ها میگذرد

دانه های خوش گندم را به کبوتر های دشتی تعارف میکند

و کوچک ترین خوشه را به من مینهد

معدن چی ! عشق چیست ؟

عشق یک وسوسه است

در فرو رفتن تا عمق کوهی

وچراغی را آن جا افروختن است

دختر ! عشق چیست ؟

عشق ، آرامش و خاموشی چشم مردیست

وقتی از دوست داشتن میلرزد

و سرا پا سخن است وقتی از گرمی دیدار

بیهوده سخن میگوید

نه !!!

عشق ، خشمیست به هنگامی که مردی می آشوبد

نه ! نه !!!

عشق ، احساس لطیفیست به چشمانی شوخ

نه !عشق احمقی های بلند ایمانیست

نه ! عشق چیز دگر است

به دلم میگذرد به زبانم نه مگر

قراول !عشق چیست ؟

عشق ، بازار سر افرازانیست از جسارت ، از خشم

  علم سبز، بر افراخته ایست

 بر فراز گوری از شهیدی ، گمنام

و هم عشق چیزی از جنس گل سوری

و باغ ناجوست ، چیزی از زمزمه ء تلخ اسیرزنگیست

چیزی از آزادیست

نقاش ! عشق چیست ؟

عشق یک پیکر موزون سراپا رنگست

رنگ سبز ، رنگ آبی و کبود

رنگ نیلوفری و نارنجی

خوابیست که به هیچ عبارت در نمی آید

و دیوانه نمودست مرا

گیتار نواز ، گیتار نواز ! عشق چیست ؟

آه ، بهتر آنست که پرسان نکنی !

آه از این دختر شوخ ، آه از این نغمه ی کوتاه و بنفش

تار تارم کرده است

عشق ؟ بلبلیست ، بر سر هر سنگی ، هر شاخی که نشست

چیز نو میخواند ، پر و پا تار و ترنگست

همه میلودیست

 دست آموز نمیگردد و پیرم کرده است

شرابی ! عشق چیست ؟

عشق ؟ باش جامی بزنم !

عشق ؟ صبر کن !

مچم.......

دیوانه ! عشق چیست ؟

عشق ؟ یک مهتاب است

شبانه خوشه ، خوشه میشه

او به مه میخنده مه به او میخندم

هوش کن !!! رسوا نکنی !

شاعر ! عشق چیست ؟

قراول چیزی نگفت ؟

 گفت !

گیتار نواز چیزی نگفت ؟

 گفت !

بس است دیگر !


 
دوشنبه 23 آبان ماه سال 1384
ما که رفتیم ، ولی عشق میمونه

بنام خالق عشق و هستی ... خالق مهر و دوستی ... خالق غم !!! ... خالقی که دوست داشتن را نهاد در دل انسان بعد از عشق ... این کلمه ی درد ناکِ هستی ! ... خالقی که صبر داد به انسان ... خالق من کیست ؟ ... نیست جز خدایی که خالق همه چیست !!!! ... از همه چیز بخشید به من صبر... انتظار ... عشق

ما که رفتیم ، ولی عشق میمونه

آهای اهالی شهر حرف و سخن زیاده ،حال همه گرفته است درد دلها زیاده ، تا به کسی میرسی ناله و دلواپسی چرا؟؟؟ داد می زنه بی کسی بی کسی

آخ دلم تنگه دیاره هنوز عاشقه یاره واسه دیدن خونه روزها رو میشماره...... روزها رو میشماره..

هر چی صدا می زنی هیچ کس جواب نداره ، وقتی رفاقت میخوایی هیشکی وفا نداره

بدون رفاقت سخته بی همزبونی سخته .میون صد تا آدم تنها بمونی سخته

منتظر فرارم از دنیا گله دارم . برای گفتن از عشق یک عالمه حرف دارم

اگر گوشت با منه بگم چه حالی دارم ،عاشق خاک خونه ام غریب این دیارم

آخ دلم تنگه دیاره هنوز عاشقه یاره واسه دیدن خونه روزها رو میشماره...... روزها رو میشماره..

این هم از آخر و عاقبت من ،ای بابا ،چی شد نمی دونم فقط این رو می دونم عاشق تنها ( ایمان ) رفته سفر( دانشگاه )که برگرده ،یعنی امید داره که برگرده اگر بی امید بود هیچ وقت بر نمی گشت ، ولی عاشق تنها میره که برگرده . به خاطر همین رفتن رو واسه برگشتن دوست داره .

گریه کنم یا نکنم قصه به آخر رسید

گریه کنم یا نکنم آخر ماجرا رسید

آخ دلم تنگه دیاره هنوز عاشقه یاره واسه دیدن خونه روزها رو میشماره...... روزها رو میشماره..

کاش مسیر هیچ کس رفتن نشود

کاش هیچ کس فراموش نشود

کاش هیچ کس خاطره ها را نبرد

کاش هیچ کس احساس را حس نکند

کاش هیچ کس عشق را باور نکند

کاش هیچ کس اسیر غربت دل نشود

کاش هیچ کس از جاده انتظار رد نشود

کاش هیچ کس با اتوبوس حسرت نرود

کاش هیچ کس لبخندش را در چشمان کسی حک نکند

کاش هیچ کس هیچ آشنایی را گم نکند

ای کاش این دیدگان از اسارت زیبایی بیرون می آمد ،عمق می گرفت و فراتر از پوست را می دید

ای کاش ،هزاران کاش، و ای کاش

از همه دوستان عزیز و صاحب نظران محترم که مرا در ویرایش و پیشرفت وب لاگ همراهی و یاری نموده اند صمیمانه سپاس گزاری می شود و از خداوند متعال جویای سلامتی ، آرامی و شادکامی ایشان در زندگی هستم.

صاحب نظران عزیز:

ترانه عزیز که از همان ابتدای شروع وب لاگ بنده را همراهی نموده اند

کمال تشکر را دارم و از خداوند متعال آرزوی موفقیت در تمام مراحل زندگیشان می کنم

از احسان عزیز (پسر عمه ) نیز تشکر می کنم و همچنین مو فقیت ایشان را در کنکور ملی تبریک می گم

از مهدی عزیز نیز صمیمانه تشکر می کنم وآ رزوی موفقیت در راهای پیشرفت علم می کنم

و در آخراز سمیه ، نسیمه ، فهمیه، حامد ، مسعود، محسن و....... کمال تشکر را دارم

به زودی این وب لاگ فعالیت خود راآغاز خواهد کرد و بار دیگر سپاسگزاری هم کاری های شما خواهم بود.

دوستان عزیز در صورت تمایل می توانید به وسیله ایمیل iman_por2003 با من در ارتباط باشید


 
دوشنبه 18 مهر ماه سال 1384


به نام آنکه تفکر را عامل برتری انسان نسبت به سایر مخلوقات قرار داد


انسان ، موجودی است که به همه چیز عادت می کند .

- داستایوفسکی

انسان ، موجودی است در جستجوی معنا.

- افلاطون

انسان ، تنها آفریده ای است که نمی خواهد همان باشد که هست .

- کامو

دولت ، دین ، مالکیت و کتابها ، چیزی نیستند مگر وسیله ای برای ساختن انسان .

شوینهاور

-

دو چیز تفاوت فاحشی بین انسان و حیوان به وجود می آورد : قدرت بیان و دروغ گویی.

فرانس

انسان ، معمولاً بیش از حدی که تصور می کند ، قدرت دارد. لیکن نقیصه بزرگ او این است که خود نمی داند چه می تواند انجام دهد. تنها وقایع ناگهانی است که می تواند استعدادهای ناشناخته او را به خودش بشناساند.

- لوبون

جهان ، بزرگ است و آدمیزاد کوچک. اما انسان می تواند چنان بزرگ گردد که جهان در برابرش کوچک شود...


 
دوشنبه 11 مهر ماه سال 1384

              اشتباه کردم

                  شما به من بگویید ایا گناه کردم
                 که از سر جوانی به او نگاه کردم
                 بس شامها که قلبم مانند اسمان بود
                  در اسمانم او را تشبیه ماه کردم
                 در دفترش همیشه یک رنگ تیره کم داشت
 با مردمان چشمم انی سیاه کردم
بی اعتنا تر از باد با پای خود لگد زد
بذری که با مشقت ان را گیاه کردم
مثل عبور یک رود از او گذشتم
با یاد او دوباره شب را پگاه کردم
می خواستم دل من همپای او بسوزد
نه او مرا نمی خواست من اشتباه کردم

و تو اما...

شعرهایم همه در وصفِ تو بود گریه هایم همه از دوریِ رویِ چون ماهِ تو بود خواب هایم همه شب خوابِ تو بود چشم هایم دم به دم منتظرِ دیدارِ تو بود حرف هایم همه از خاطره خوبِ تو بود خنده هایم همه از باور آن قرمزیِ عشقِ تو بود هر کجا می رفتم، یادِ آن روز که با هم به همان جا آییم، هیزمِ عشقِ مرا می سوزاند هر چه را می دیدم، در خیالم دستِ پُر مهرِ تو بود، که دلِ خسته من را، نوازش می کرد و تو اما... و تو اما نه خبر از روز و شبم داشتی و نه خبر از دلِ من و تو اما نه نگاهی به من انداختی و نه نگاهی به نگاهِ پُرِ از خواهشِ من و تو اما نتوان گفت چه کردی! تو که آن گریه من بودی و آن خوابِ من و آن لحظه دیدارِ من و حرفِ من و خنده من... می توانم شعرها را که همه وصفِ تو بود، پارهِ پاره کنم می توانم که ز تو دل بکنم و در آخر می توانم که تو از یاد برم چون دگر روح ندارم که تو را یاد کنم


 
پنجشنبه 7 مهر ماه سال 1384
پرستش

  بود سوزی در آهنگم خدایا!

                      تو می دانی که دلتنگم خدایا!

                                            دگر تاب پریشانی ندارم

                                                           نه از آهن، نه از سنگم خدایا!

         پرستش

ای شب، به پاس صحبت دیرین خدای را

با او بگو حکایت شب زنده داریم

با او بگو چه می کشم از درد اشتیاق

شاید وفا کند بشتابد به یاریم

*‌ * * * * * * * * *

ای دل، چنان بنال که آن ماه نازنین

آگه شود ز رنج من و عشق پاک من

با او بگو که مهر تو از دل نمی رود

هر چند بسته مرگ کمر بر هلاک من

* * * * * * * * * *

ای شعر من، بگو که جدایی چه می کند

کاری بکن که در دل سنگش اثر کنی

ای چنگ غم، که از تو به جز ناله برنخاست!

راهی بزن که ناله از این بیش تر کنی

* * * * * * * * * *

ای آسمان، به سوز دل من گواه باش

کز دست غم به کوه و بیابان گریختم

داری خبر که شب همه شب دور از آن نگاه

مانند شمع سوختم و اشک ریختم؟

* * * * * * * * * *

ای روشنان عالم بالا، ستاره ها

رحمی به حال عاشق خونین جگر کنید

یا جان من ز من بستانید بی درنگ

یا پا فرا نهید و خدا را خبر کنید!

* * * * * * * * * *

آری، مگر خدا به دل اندازدش، که من

زین آه و ناله راه به جایی نمی برم

جز ناله های تلخ نریزد ز ساز من

از حال دل اگر سخنی بر لب آورم

* * * * * * * * * *

آخر اگر پرستش او شد گناه من؛

عذر گناه من، همه، چشمان مست اوست

تنها نه عشق و زندگی و آرزوی من

او هستی من است که آینده دست اوست

* * * *‌ * * * * * *

عمری مرا به مهر و وفا آزموده است

داند من آن نیم که کنم رو به هر دری

او نیز مایل است به عهدی وفا کند

اما ـ اگر خدا بدهد ـ عمر دیگری!!!

« فریدون مشیری »



 
سه شنبه 5 مهر ماه سال 1384
بهانه عشق

مگذار که عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبدیل شود !

مگذار که حتی آب دادنِ گلهای باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهای باغچه بدل شود !

عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ دیگری نیست ، پیوسته نو کردنِ خواستنی ست که خود پیوسته ، خواهانِ نو شدن است و دیگرگون شدن.

تازگی ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه می شود تازگی و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟

عشق، تن به فراموشی نمی سپارد ، مگر یک بار برای همیشه .

جامِ بلور ، تنها یک بار می شکند . میتوان شکسته اش را ، تکه هایش را ، نگه داشت . اما شکسته های جام ،آن تکه های تیزِ برَنده ، دیگر جام نیست .

احتیاط باید کرد . همه چیز کهنه میشود و اگر کمی کوتاهی کنیم ، عشق نیز .

بهانه ها جای حسِ عاشقانه را خوب می گیرند...........


 
یکشنبه 3 مهر ماه سال 1384
وصیت عشق

 

آهای آدمیان ، به چشمهای خود بیاموزید که نگاه به کسی نیندازند ، اگر نگاه انداختند عاشق نشوند اگر عاشق شدند وابسته نشوند اگر وابسته شدند مجنون نشوند و اگر نیز مجنون شدند با عقل و منطق زندگی کنند

آهای عاشقان اینک که پا به این راه دشوار گذاشته اید ، با صداقت عشق را ابراز کنید ، تنها عاشق یک دل باشید ، تنها به یک نفر دل ببندید ، و با یکرنگی و یکدلی زندگی کنید

آهای عاشقان به عشق خود وفادار باشید ، تا پایان راه با عشق باشید ، و از ته دل عشق را دوست داشته باشید

آهای عاشقان از تمام وجود عاشق شوید ، و با اراده و اطمینان پا به این راه بگذارید

رسم عاشقی دروغ و خیانت نیست ، رسم عاشقی صداقت است پس سرلوحه و الگوی خود را صداقت قرار دهید

آهای عاشقان نه لازم است مجنون باشید و نه فرهاد ، تنها خودتان باشید ، همین و بس

آهای عاشقان ، ساده نباشید ، عشق را از ته دل بخواهید و انتظار عشق را حتی تا پای مرگ بکشید

آهای عاشقان عشق را برای قلبش بخواهید نه برای هوس و خوش گذارنی و گذراندن لحظه های زندگی با هدف عاشق شوید و با عشق نیز از این دنیا بروید

وصیت من به همه عاشقان و آدمیان همین چند جمله بود


 
شنبه 26 شهریور ماه سال 1384

وقتی تو نیستی نه هست های ما چنانکه بایدند

نه بایدها

مثل همیشه آخر حرفم و حرف آخرم را

با بغض میخورم

عمری است لبخند های لاغر خود را در دل ذخیره میکنم:

باشد برای روز مبادا!!

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرجه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه میداند؟

شاید امروز نیز روز مبادا باشد!!!!!

وقتی تو نیستی

نه هست های ما چونانکه بایدند

نه باید ها....

هر روز بی تو روز مباداست

----------------------------------------

حرفهای ما هنوز نا تمام

تا نگاه میکنی :

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از انکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر میشود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

چقدر زود دیر میشود 

-----------------------------------------------------------

خوشحال می شم نظرهای قشنگیتان را بدین

 
جمعه 18 شهریور ماه سال 1384
مهربانم


بنام زیباترین نغمه های عشق

مدتی است نمی دانم چگونه از چشمانت بنویسم….از نقش و نگار آن نگاه معصومت…که از لابه لای پیچ و خم آن عشق را آغاز کردم....

مدتی است خودم را و زندگی ام را در تو گم کرده ام …آن چنان که شده ای تنها امید برای بودنم و حل معمای زندگی ام..

دیری است خسته ام از تحمل تماشای شب های بی تو ستاره ی آسمانم

ستاره ی من...

خستگی هایم را با بوسه از من بگیرکه سخت محتاج تسکین تو ام…بگذار در شهر امن افکار تو غرق شوم…بگذار در شعاع محبت تو تا کرانه های همه ی خوبی ها ادامه دارد آسوده چشم بر هم بگذارم....

بگذار بدانم که دیگر در دستان تو آواره نیستم…بگذار تنها شعر پرواز تو باشم....

هم پرواز من...ندیده ای اشک های شبانه ام را برای دوری از تو می ریزند…ندیده ای مرا که سلام سحر گاهم وشب خوش شبانگاهم را پنهان از نگاه آیینه های رنگ پریده با عطر یک بوسه برایت می فرستم...

ای پاک تر از هر آیینه بی غبار...من گرفتار قمار عاشقانه تو وتو دلواپس از برگ های زرد پاییز که برگ سبز عشقمان را همرنگ خود کنند.....

درخت تنو مند عشق...شیرین تر از عشق تو کجا می توان یافت؟

در این شب تیره که پر است از دانه های اشک من و آسمان به یاد تو پناه آورده ام... تو که از همان آسمان برای من آبی تری...

... ای خوشبو تر از هر بهار و ساده تر از زمستان برفی...محتاج توام

... جهان کوچک من از تو زیباست...هنوز از عطر لبخند او سرمست

... واسه تکرار اسم ساده ی توست...صدایی از من عاشق اگر هست

... منو نسپر به فصل رفته ی عشق...نذار کم شم من از آینده ی تو

به من فرصت بده گم شم دوباره...توی آغوش بخشاینده ی تو............................................

عشق را دوست دارم


زمستان را دوست دارم چون فصل غم است

دی را دوست دارم چون خدا برای من او را فرو فرستاد

غم را دوست دارم چون اشک دل است

اشک را دوست دارم چون گواه دل است

دل را دوست دارم عشق را به من آموخت

عشق را دوست دارم چون تو را دوست دارم...
من منتظرت هستم ای...


 
دوشنبه 14 شهریور ماه سال 1384
دل تنگ

به کاری که آغاز آن نام اوسـت

درون مایه اش نور الهام اوست

با عرض سلام و خسته نباشی خدمت کلیه عزیزانی که از این وب لاگ دیدن میکنند.

از شما پوزش می خواهم که نتونستم 17 روز در خدمت شما باشم راستش رفته بودم شیراز .جایه شما خالی بود.خیلی دلم برای نوشتن تنگ شوده بود امیدوارم که بتوانم از این به بعد بیشتر در خدمت شما باشم.

کاش مسیر هیچ کس رفتن نشود

کاش هیچ کس فراموش نشود

کاش هیچ کس خاطره ها را نبرد

کاش هیچ کس احساس را حس نکند

کاش هیچ کس عشق را باور نکند

کاش هیچ کس اسیر غربت دل نشود

کاش هیچ کس از جاده انتظار رد نشود

کاش هیچ کس با اتوبوس حسرت نرود

کاش هیچ کس لبخندش را در چشمان کسی حک نکند

کاش هیچ کس هیچ آشنایی را گم نکند




 
چهارشنبه 26 مرداد ماه سال 1384
حکمت آسمانی

التماس به خدا شجاعت است.

اگر برآورده شود رحمت

واگر برآورده نشود حکمت است

التماس به خلق ذلت است.

اگر برآورده شود منت

و اگر برآورده نشود خفت است.

با خداباش پادشاهی کن

بی خدا باش هر چه خواهی کن.

التماس به خدا کن تا انسان باشی و آدم گونه زندگی کنی

******************

کاش می شد لحظه ای پرواز کرد

حرفهای تازه را آغاز کرد

کاش می شد خالی از تشویش بود

برگ سبزی تحفه درویش بود

کاش تا دل می گرفت و می شکست

عشق می آمد کنارش می نشست

کاش با هر دل دلی پیوند داشت

هر نگاهی یک سبد لبخند داشت


 
دوشنبه 24 مرداد ماه سال 1384
فقط او

به نام وجود پر وجودش که وجود بی وجودم از وجود پر وجودش وجود گرفت

  *********************

سلام بهترین غزل زندگیم

خوشگلم

زمانی که دست زندگی سنگین و شب بی ترانه است ،

هنگام عشق و اعتماد است و دست زندگی چه سبک می شود و شب چه پر ترانه آن

گاه که بهم عشق می ورزیم و اعتماد داریم

دوستت دارم

دیوانه وار

آنگاه که تو را خواهم دید طلوعی است دگر...

خواب از چشم مرداب می رباییم و طاقت از قدمها خواهیم گرفت...

دگر سایه ها تنها نیستند.

چه با شکوه است تجلی لحظات با تو بودن...

صدایی،وهمی..و سکوت.

خدایا،

 

گفته بودم که اگر بوسه دهی توبه کنم ....
که دگر باره از این گونه خطاها نکنم 
بوسه را دادو چو برداشت لبش از لب من ....... 
 توبه کردم که دگر توبه ی بیجا نکنم .

هر وقت خاستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش نگاه کن(زول بزن) تا عشق رو تو چشاش ببینی
اگه نگات کرد عاشقته
.
اگه خجالت کشید برات میمیره
.
اگه سرشو انداخت پایین و یه لحظه رفت تو فکربدون که بدونه تو میمره
.
واگه سرشو انداخت پایین و خندید و حرفو عوض کرد اصلآ دوست نداره
.

10 شاخه گل برات می فرستم . 9 تا طبیعی و 1 مصنوعی . و کارتی میزنم روشون که توش نوشتم ( تا وقتی آخرین گل پژمرده بشه دوستت دارم ) .
 
امیدوارم از نوشته هایم خوشتان بیاد......

 


 
شنبه 22 مرداد ماه سال 1384
ستایش

بنام زیستن که نامی تا مرگ بوده و هست و بعد از آن نیز هم بنام تولد که آغازی است برای بودن و بودن فقط ماندن نیست بلکه ماندگار شدن است

*********************           

پروردگارا

به من آرامش ده

تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم

دلیری ده

تا تغییر دهم آنچه را که می توانم تغییر دهم

بینش ده

تا تفاوت این دو را بدانم

مرا فهم ده

تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن

مطابق میل من رفتار کنند

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
 
تعداد بازدیدکنندگان : 3119


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها

شناسنامه کامل من...